تبليغاتX
اشعار دست و پا شکسته من : آقای راحت

سه شنبه بیست و هشتم دی 1389

اتل متل پيازه پوست... (عاشقانه تالشی)

دانیال هروقت چندبار برام مسج میده . بیشتر جوک یا عاشقانه و مفرح!

من هم گاهی جوابش را با چندبیت شعر عاشقانه و طنز میدهم :

این اس ام اس را هفته قبل برایش دادم :

اتل متل پيازه پوست ، از ت دارم خیلی دوست ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آقای راحت در 13:24 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم آبان 1389

داستان طنز مسجدی در دوردست ....

اولین ترانه مثنوی من که حدود 60 بیت بود در مورد یکی از مسائل جالب و عجیب سیاسی شهر بود که پس از انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری اتفاق افتاد .در این جریان ، بی عرضگی عده ای به اصطلاح مسئول همه را به تعجب واداشت و اینکه فردی به بهانه آزاده بودن و جانباز بودن بتواند هر غلطی در شهر انجام دهد ! آن زمان  بدلیل یکسری ملاحظات متن کاملش رو توی وبلاگ نذاشتم .

ولی دیگه فکر کنم همه چیزایی که توی شعر گفته بودم واسه مردم عیان شده و جهت تفریح و طنز هم که باشه بدنیست این شعر رو بخونید :

........
يادش بِخِير مسجدِمون قشنگ بود
حاجيِ اون ، ساده دل و يِرَنگ بود
 هرچي بگم از خوبيهاش ، كَمِه ، كم
پيشِ يمِ تواضعاش ، نَمِه  ! نم
مردمِ شهر باحاجيمون خوب بودَن
اونوَقتا ، روحانيا محبوب بودَن........


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آقای راحت در 18:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم آبان 1389

تقدیم به آنکس که دوستش دارم ...

كاش ميشد گريه را ارسال كرد
              غصه و درد و غمت را چال كرد
كاش ميشد با كنارم بودنت
             كوه غم را كمتر از مثقال كرد
كاش ميشد روز بي تو ماندنم
              را كمي كوته‎ ‎تر از يك سال كرد
كاش ميشد روز وصلت را گلم
              امروزوفردا يا زمان حال كرد
"راحت"-16 آبان 89
نوشته شده توسط آقای راحت در 9:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم آبان 1389

داستان "م م" !

در آخرین دوبیتی ام واژه "م م " را بکار بردم ! دوستی میگفت : ما که ازوداج کردیم "زذ" شدیم و حالا که تو ازدواج کردی "م م " !!!؟؟؟؟

بگذریم ....!!!

خیلی ها هم هنوز مفهوم دقق"م م" رو درک نکردند ! واسه همین مجبورم "م م " رو بطور دقیق شرح بدم :

م م : مرد ميليونر، مهربان ولي مضطربي كه مجرد بود اما مشورت نكرد و متاسفانه مرارتهاي متعددي را متحمل شد تا متاهل شود و مدتي قبل مفلوك و عاقبت مقروض مرد!

نوشته شده توسط آقای راحت در 16:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هشتم مهر 1389

حالا که شدم قاطی مرغان....

خداوند را شاکرم که به من کمک کرد تا در مهرماه به جمع متاهلین بپویندم .

انصافا هیچکس جزخدا خیر و صلاح انسان را نمیخواهد و اگر بخواهد امری را مقدر کند آنچنان سریع و دقیق عمل میکند که بنده هایی چون من از درک نعمت و بجا آوردن شکر آن نیز غافل می شویم !
هروقت کار را به او سپردم بهتر از آنچه میخواستم نتیجه گرفتم و هروقت نهایت تلاش خودرا کردم اما توکل را فراموش نمودم ، رنج بیهوده کشیدم و به مقصودم نرسیدم .

بگذریم ....

فکر کنم دوسالی از این دوبیتی که برای یکی از دوستان تازه دامادم گفته بودم میگذرد :

از وصل به مرغان عقب هستم

                   عمریست خدایا عذب هستم

از عاقبت "ز ذ " مردان

                   در ترس و مدام در عجب هستم !

و اما ....

اکنون که دستمان را در حنا کرده اند و برگردنم طوق تاهل گذاشته اند!  اینچنین میگویم که :

حالا که شدم قاطی مرغان

                      فارغ شدم از فیض رفیقان

فوتسال و تجارت همه ممنوع !

                        باید که شوم "م م " جانان !

** "ز ذ" : به معنای زن ذلیل  و "م م" به معنای مرد مهربان است ( البته مورخان گویند "زذ" و  "م م" یکی اند و فرقی بین این دو نیست )!!!

** فوتسال رو البته هنوز ترک نکردم و بعید میدونم بتونم ترکش کنم !

نوشته شده توسط آقای راحت در 19:47 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام شهریور 1389

چگونه بدون هزینه لذت ببریم

1. گاهي به تماشاي غروب آفتاب بنشينيم.

2. سعي كنيم بيشتر بخنديم.

3. تلاش كنيم كمتر گله كنيم.

4. با تلفن كردن به يك دوست قديمي، او را غافلگير كنيم.

5. گاهي هديه‌ هايي كه گرفته‌ايم را ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آقای راحت در 9:22 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام شهریور 1389

نامه ای از طرف ....

*امروز صبح که از خواب بيدار شدي، نگاهت مي کردم، اميدوار بودم که با من حرف بزني،حتي براي چند کلمه، نظرم را بپرسي يا براي اتفاق خوبي که ديروزدر زندگي ات افتاد،از من تشکر کني، اما  متوجه شدم که خيلي مشغولي، مشغول انتخاب لباسي که مي خواستي بپوشي، وقتي داشتي اين طرف و آن طرف مي دويدي تا حاضر شوي فکر مي کردم چند دقيقه اي وقت داري که  بايستي و به من بگويي: “سلام”، اما تو .....
ادامه مطلب
نوشته شده توسط آقای راحت در 9:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389

موزو عنشاء : عضدواج !

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آقای راحت در 9:1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389

اوايل ، ماه بود اما اواخر /// به قلب پاره پاره زخم کاري!

شعر قبلی (امشب میخوام با شعرم ، عشقمو معنا کنم) رو به چندتا از دوستان نزدیک مسج کردم ، از جمله به دانیال ( که از قضا مانند من مجرد است و سرش بی کلا مانده !) .

او هم در جوابم چندبیتی البته ویرایش نشده و در واقع نثر وار برایم فرستاد .

امروز در راه برگشت به خانه . داخل اتوبوس بودم که ، این ابیات را اصلاح کردم و حاصل چنین شد :

در و دشت و دمن دنبال یاری
              به هرکس که رسیدم ، هر نگاري

اوايل ماه بود اما اواخر

                   به قلب پاره پاره زخم کاري!

 یکی دربند عشوه ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آقای راحت در 22:27 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه شانزدهم فروردین 1389

معنی عشق

نمیدونم چه سرّیه که هروقت از خونه دور میشم موتور شعرم روشن میشه !!این شعر رو واسه یه معشوق خیالی گفتم :

امشب میخوام با شعرم ، عشقمو معنا کنم

                   پرونده ی عاشقی ، رو با ، دل امضا کنم

شاید بتونم این بار ، حتی واسه یه لحظه

                   خودم رو و یادمو ، تو دلتون جا کنم

خوبیهاتو ببینم ، بدیهامو نبینی......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط آقای راحت در 12:57 |  لینک ثابت   •